الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

75

كفاية الأصول ( فارسى )

يا وجوب وجود و امكان وجود و يا مستقل بودن ، يا رابط بودن و يا مادى و مجرّد بودن و هكذا امثالهم . 2 - قضايائى كه تنها مطابق ذهنى دارند ، بدين معنا كه ظرف ثبوت نسبت موضوع به محمول ، ذهن است و نه خارج . مثل : مفاهيم و معقولات ثانيهء منطقى ، از جمله : نوعيّت ، فصل بودن ، معرف يا حجيّت بودن ، كليّت و . . . فى المثل وقتى گفته مىشود : الانسان نوع و يا الانسان كلى . اين جمله خبريه دلالت دارد بر ثبوت كليّت و يا نوعيّت براى انسان ، منتها ظرف اين ثبوت ذهن است و نه خارج . يعنى : در محيط ذهن است كه انسان كلّى است ، چرا كه در خارج از ذهن كلّى وجود ندارد . 3 - قضايائى كه هم مطابق ذهنى دارند ، هم مطابق خارجى . مثل : مفاهيم ماهوى و يا معقولات اوليّه ، از قبيل : الانسان حيوان ناطق . 4 - قضاياى صادقه‌اى كه نه مابازاء خارجى دارند و نه مطابق يا مابازاء ذهنى . مع‌ذلك مطابق و مابازائى دارند كه بر آنها منطبق شود . قضايائى كه موضوع يا محمول و يا موضوع و محمول در آنها امر عدمى است مثل : عدم العلة ، علّة العدم و يا العدم باطل الذات . حال : عدم بما هو نه در خارج موجود است و نه در ذهن ، زيرا خارج و ذهن هر دو ظرف وجودات‌اند . نتيجه اينكه : نفس الأمر يعنى : ظرف ثبوت نسبت ، مطلقا اعم از اينكه ثبوت در خارج باشد يا در ذهن و يا . . . * پس چرا در نقد و بررسى كلام اشاعره مسألهء علم را مطرح نموديد ؟ آنجا درصدد اين بود كه وقتى متكلّم مىگويد : مثلا زيد قائم ، صرف‌نظر از واقع و ذهن با مراجعهء به نفس خود ، جز حالت و صفت علم ، چيز ديگر نمىيابد كه بتواند از آن تعبير به كلام نفسى كند . بله : ما صفت نفسانى را مطرح كرديم لكن نه براى اينكه بگوئيم جمله‌هاى خبريه براى ( علم ) وضع شده‌اند ، بلكه مىخواستيم بگوئيم : جمله‌هاى خبريّه براى حكايت از ثبوت نسبت در قضاياى موجبه و عدم نسبت در جمله‌ها و قضاياى سالبه ، وضع شده‌اند . و امّا در رابطهء با جملات و صيغ انشائى از قبيل : امر ، نهى ، استفهام ، تمنّى ، ترجّى و غيره بايد